سوار گاری نشسته بود رو ریل داشت می رفت وسط مین، یه سیگار گوشه لبش فقط و فقط رو به رو رو نگاه میکرد باحالتی غمگین، انگار خدایی نیست، فقط و فقط خودتی و خودت ‌..